این سبکبالان که تا عرش خدا سر می گشند .
آفتاب وصل را چون صبح در بر می کشند .
فصل دیگر می گشایند از آفتاب کربلا .
عشق را با جوهر خون نقش دیگر می گشند
خوش آمدید ...
تا شقایق هست باید زندگی کرد ...
گفت : تا شقایق هست باید زندگی کرد !

گفتم : درست است ! اما کدام شقایق ؟ من که اینجا شقایقی نمی بینم .

گفت : چشم ها را باید شست !

گفتم : راست میگویی ! چشم ها را باید شست .

چشم هایم را سشتم و از مغز سرم آویزان کردم و این بار نگاهم را عمق بخشیدم .

نگاه کردم ... باز هم نگاه کردم ... ولی ...

ولی شقایقی ندیدم ! نتها چیزی را که می دیدم چند لاله واِگون بود ! چند لاله که همه وجودشان داغدار بود ؛

چند لاله که در میان کویر سوزان وجودشان آتش گرفته بود ؛

لاله ها هم دیگر نای مادن نداشتند ...

گفتم : اینها دیگر چیست ؟ چرا لاله ها پژمرده اند ؟

گفت : از من می پرسی ؟

گفتم : از که بپرسم ؟

گفت : از خودت ‍ از اهالی این شهر ‍! از مردم این سرزمین !

گفتم : چه بپرسم !؟

خندید و رفت ‍ او خود نیز لاله ای دل سوخته بود و من ندانسته بودم ! 

من این را وقتی فهمیدم که پارچه سه رنگی را بر روی تابوت چوبی اش دیدم .

او رفت و داغی بر دلم نهاد ! او رفت و مرا با سوالی بی جواب نتها گذاشت !

و حال من مانده ام و سوالی و سنگ قبری مزین به نام شهیدی !

می گویم : نه راهست این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی !

او دیگر چیزی نمی گوید ! فقط از پشا شیشه قاپ عکسش نگاهم می کند و می خندد ...!!!

من آن زمان نبودم که مثل فهمیده نارنجک به کمر ببندم و زیر تانک بروم .

من آن زمان نبودم که مثل سقای کربلا رزمندها را سیراب کنم تا با لب تشنه شهید نشوند .

من آن زمان نبودم که با صدای الله اکبر لرزه بر اندام دشمن بیندازم

من آن زمان نبودم که مرحمی بر زخم دل عاشقان بگذارم .

اما امروز هستم و با دشمن که حتی تا خانه هامان آمده می جنگم که جهاد اکبر است .

اما امروز هستم و به رهبرم لبیک می گویم و یاد شهیدان را زنده نگه می داریم که :

زنده نگه داشتن یاد شهیدان کمتر از شهادت نیست          (مقام معظم رهبری )


موضوعات مرتبط: شهداء، کرامات شهداء